لحظهای که نفس دنیا حبس شد؛ روایت نخستین خبرنگار از باز شدن مقبره باستانی (تصاویر)
تبلیغاتمشاهده همه ویدئوهاتبلیغاتتبلیغات«مینارد اوون ویلیامز» در سال ۱۹۲۳، با ثبت لحظه بازگشایی مقبره توتعنخآمون، شکوه مصر باستان را به دنیای مدرن پیوند زد.«مینارد اوون ویلیامز»، (Maynard Owen Williams)،به عنوان نخستین خبرنگار اعزامی نشنال جئوگرافیک، همواره کوشید تا جهان را به خانه میلیونها نفر ببرد. سال ۱۹۲۳ برای ویلیامز نقطه اوج حرفهای بود؛ چراکه از طرف نشنال جئوگرافیک، خبرنگار ویژه پوشش بازگشایی مقبره توتعنخآمون (Tutankhamun) در مصر شد. او با چشمان تیزبین و دوربینش، تلاش کرد شکوه تمدن باستان را به دنیای مدرن امروز پیوند بزند. (National Geographic)
کپی لینکآرامگاه پادشاهان مصر در تبسهیچ گورستانی در جهان به اندازه دره پادشاهان در «تبس» (Thebes) با آن صخرههای ناهموار، منحصربهفرد نیست. صخرههای آهکی این منطقه زیر نور خورشید تغییر چهره میدهند و حالتی رازآلود به طبیعت میبخشند.
مسافران از میان زمینهای آبگرفته در حاشیه رود نیل میگذرندعکاس: Maynard Owen Williams / nationalgeographicاینجا بیابانی برهوت است که سکوت سنگینش حکایت از پادشاهان دفن شده در اعماق خاک دارد. سالها غارتگران و دانشمندان در این صخرهها به دنبال گنجینههای پنهان فراعنه جستوجو کردهاند. اکنون این نقطه دورافتاده به کانون توجه جهانیان تبدیل شده و تاریخ باستان در آن جان گرفته است. من در این مکان، تضاد میان بیابان بیرحم و جلال و جبروت پادشاهان سفر کرده به ابدیت را دیدم.
کپی لینکهاوارد کارتر؛ کاشف مقبره توتعنخآمون هزاران گردشگر بیخبر از روی نقطهای رد شده بودند که گنجینه کارتر (Carter) و کارناروون (Carnarvon) در آن نهفته بود. باستانشناسان پیشین تا چند قدمی این ورودی پنهان رفته، اما به اشتباه جستوجو را متوقف کرده بودند. حتی تئودور دیویس (Theodore Davis) نیز از نظر زمانی و مکانی مقبره را محاصره کرد، اما موفق به یافتن آن نشد.
کارگران در حال خارج کردن اشیاء از مقبره توتعنخآمونعکاس: Maynard Owen Williams / nationalgeographicسارقان گورها نیز قرنها پیش با ترس از این منطقه گریخته بودند و گنجینه دستنخورده باقی ماند. سرانجام پس از شانزده سال تلاش، هاوارد کارتر (Howard Carter) کلید ورود به این میراث عظیم را در دل زمین پیدا کرد. این کشف ثابت کرد که گاهی بزرگترین گنجینهها درست زیر پای کسانی است که از آن عبور میکنند.
کپی لینکبازگشت توتعنخآمون به سنتهای پیشینتوتعنخآمون پادشاهی بود که پس از بدعتهای آخناتون (Akhenaten)، دوباره قدرت را به آمون بازگرداند. او با این اقدام، شکوه دوران گذشته را به تِبس بازآورد و حمایت کاهنان قدرتمند محلی را جلب کرد. به پاس این وفاداری به سنتها، مقبره او با نفیسترین و بینظیرترین اشیاء هنری و مذهبی انباشته شد.
اشیاء تدفینی او به گونهای تهیه شده بود که قدرت پادشاه را در دنیای دیگر برای همیشه تثبیت کند. این حجم از گنجینه که در هیچ حفاری دیگری دیده نشده، نشاندهنده اهمیت مذهبی و سیاسی او است. او با مرگ خود میراثی بر جای گذاشت که نماد احیای قدرت آمون و شکوه هنر اصیل مصری شد.
کپی لینکورود به الاقصر و خاطرات گذشتهگرچه مقبره کوچک است، انبار غنی اثاثیه کمیاب درون آن، هر بینندهای را شگفتزده میکند. وقتی در هفدهم فوریه وارد الاقصر (Luxor) شدم، خاطرات بازدید ۱۱ سال پیش در ذهنم زنده شد. به یاد آوردم که چگونه زیر آفتاب سوزان، تشنه و خسته، از کوزههای سفالی آب نیل مینوشیدیم.
عکاس: Maynard Owen Williams / nationalgeographicبوی چهارپایان و چانهزنی با بومیان برای عتیقههای تقلبی، بخشی از اتمسفر فراموشنشدنی آن دوران بود. حالا دوباره به این بیابان بازگشتهام تا شاهد شگفتیهایی باشم که انسان مدرن هرگز ندیده است. پیادهروی به سوی صخرههای سوزان، پیشدرآمدی برای مواجهه با گنجینهای بود که انتظارم را میکشید.
کپی لینکدرک اتمسفر واقعی مصر در مسیر مقبرهدر این سفر تصمیم گرفتم آرام و پیاده گام بردارم تا گرمای خورشید آفریقا را بر پشتم حس کنم. میخواستم با روستاییان معاشرت کنم و از تماشای شترهایی که به سوی مزرعهها میروند لذت ببرم. این پیادهروی فرصتی بود تا پیش از هیاهوی خبرنگاران، با سکوت و ابهت دره پادشاهان خلوت کنم.
عکاس: Maynard Owen Williams / nationalgeographicتعامل با مردم محلی و دیدن زندگی جاری در کنار آثار باستانی، تضادی جذاب را رقم میزد. هر گام در این مسیر بیابانی، مرا به گذشتههای دور نزدیکتر و ذهنم را برای اکتشاف آماده میکرد. این تجربه شخصی، چشمانداز مرا نسبت به پیوند میان زندگی مدرن و تاریخ کهن مصر تغییر داد.
کپی لینکتقرب به دره آرامگاهها با پای پیادهطراوت صبحگاهی در هوا بود و کارگران جاده را برای ورود ملکه بلژیک تسطیح و آماده میکردند. من اما راه اصلی را رها کردم و از میانبری مارپیچ میان تپههای گچی به سوی مقصد رفتم. از کنار تندیسهای غولپیکر «ممنون» (Memnon) گذشتم و شاهد زندگی بدوی مردم در دل بیابان بودم. شترها و گاوها چرخهای چاه را میچرخاندند تا مزارع تشنه را با آب گرانبهای نیل سیراب کنند. تماشای این صحنههای سنتی در کنار مقبرههای کهن، حس غریبی از تداوم زمان را القا میکرد. من به دنبال درک روحی بودم که در پس این سنگها و سنتهای هزارساله همچنان جاری است.
کپی لینکتوقفی در مسیر و تماشای زندگی محلیهنگام عبور از روستایی گلی، دخترکی به من نیشکر تعارف کرد و قمریها بر دیوارها میخواندند. برای ناهار در نزدیکی معبد حاتشپسوت (Hatshepsut) توقف کردم، جایی که کارگران در حال تخلیه خاک بودند. در حیاط استراحتگاه، تردستی زبردست با نمایشهای سنتی خود، کارگران خسته را سرگرم میکرد. او با فنجانها و جوجههایش، لحظاتی از شادی را به قلب این دره خشک و تاریخی آورده بود. این جزئیات کوچک، بخشی از سمفونی زندگی در حاشیه جایی بود که گنجینههای بزرگ را پنهان داشت. حس میکردم تمام این آدمها و صحنهها، پیشدرآمدی برای ورو..









